محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5310
تاريخ الطبرى ( فارسي )
( 296 گويد : پيش جعفر بازگشتم و خبر را با وى بگفتم گفت : « بار سوم دربارهء من به او مراجعه كن . » به نزد رشيد رفتم مرا با چماقى بزد و گفت : « از مهدى نيستم اگر بيايى و سرش را نيارى و كسى را بنزد تو نفرستم كه سر ترا اول و سر او را پس از آن بيارد . » گويد : پس برون شدم و سر وى را پيش رشيد بردم . گويد : رشيد بگفت تا آن شب كسانى را فرستادند تا يحيى بن خالد و همه فرزندان وى را و غلامان و وابستگانشان را محاصره كردند و هيچكس از آنها كه آنجا بود ، فرار نتوانست كرد . فضل بن يحيى را شبانه جابه جا كردند و در يكى از منزلهاى رشيد بداشتند . يحيى بن خالد را نيز در خانه اش بداشتند . هر چه مال و ملك و كالا از آنها به دست آمد گرفته شد . سپاهيان نگذاشتند هيچكس از آنها سوى مدينة - السلام يا جاى ديگر رود . گويد : همان شب رجاء خادم را به رقه فرستاد تا اموال و متعلقات و بردگان آنها را بگيرند و كار برمكيان را به آنها سپرد . و هم در آن شب به همه عاملان ولايتها نامه ها فرستاد كه اموال برمكيان را بگيرند و نمايندگانشان را دستگير كنند . و چون صبح شد هرثمة بن اعين و ابراهيم بن حميد مروروذى را با تعدادى از خادمان و معتمدان خويش و از جمله مسرور خادم به خانهء جعفر بن يحيى فرستاد . ابراهيم بن حميد و حسين خادم را نيز به منزل فضل بن يحيى فرستاد . يحيى بن عبد الرحمان و رشيد خادم را به منزل يحيى و محمد ابن يحيى فرستاد . هرثمة بن اعين را نيز همراه وى كرد و گفت كه همه اموال آنها را بگيرد . گويد : به سندى حرشى نوشت كه پيكر جعفر را به مدينة السلام فرستد و سر او را بر پل ميانه بياويزد و پيكر او را دو پاره كند و بر پل بالا و پل نزديك بياويزد . سندى نيز چنان كرد . خادمان نيز آنچه را مأمور آن شده بودند انجام دادند . تعدادى از فرزندان كوچك فضل و جعفر و محمد را پيش رشيد بردند كه بگفت تا آزادشان كنند و بگفت تا دربارهء همهء برمكيان ندا دادند كه هر كه آنها را پناه دهد امان ندارد بجز